Rahaayi
|
||
امروز داشتم يه فيلم درباره پرورش اسب می ديدم. بله درست شنيديد اسب.. که حيوان نجيبی است. البته نهايتا به نظر اومد که نجابت اسب زياد هم ذاتی نيست و بيشتر به اين بر می گرده که اسب های نر و ماده رو هميشه در استبل های جداگانه نگهداری می کنن.. فقط در فصل جفت گيری، بعد از اينکه صاحب اسب و نر و ماده به توافق رسيدن، در يه روز خاصی که صاحب اسب نر و صاحب اسب ماده موافقت کنن، اسبهای بيچاره رو ميندازن تو يه حجله کوچولو تا جفت گيری کنن. در استراليا از قديم اسبها رو ثبت رسمی می کردن و برای اينکه مشکلی در مورد مالکيت کره اسبها پيش نياد، زمان جفت گيری اسبها رو هم اعلام می کردن که بعدها کسی ادعايی نداشته باشه.
داشتم فکر می کردم که ما انسانها عجب موجودات قابل پيش بينی يی هستيم! چون عين سنتی رو که در زمانهای قديم روی اسبها اعمال می کرديم در ايران فعلی روی دختر ها و پسرهامون اعمال می کنيم. احتمالا سنت حجله و شب حجله برای اينه که خانواده داماد بعدها اعتراض نکنن که اين دختر بيچاره از قبل حامله بوده يا باکره نبوده يا ... واقعا که ما فرهنگ خيلی غنی يی داريم و بايد در حفظ و تداومش بکوشيم.
يکی ديگه از داستانهايی که می تونه پشت سر اين شب حجله باشه اينه که ما از بچگی در بچه ها نسبت به sex يه احساس گناه خيلی سنگين ايجاد می کنيم.. حالا بايد موقع ازدواج يجوری سعی کنيم اين گناه بزرگ رو مجاز کنيم.. اينه که حجله ای درست می کنيم و بعد از اينکه خانواده عروس و خانواده داماد سر مهريه و شير بها و لباس عروسی و مجلس و خونه و ماشين و غيره به توافق رسيدن، دختر و پسر بدبخت رو ميندازيم اون تو که برامون جفت گيری کنن و خودمون هم اين بيرون کف ميزنيم و تشويقشون می کنيم. و با اين کارمون در واقع داريم بهشون ميگيم که از الان به بعد حق دارين ترتيب همديگه رو بدين چون ما بهتون اجازه ميديم!
خوب اين سنت ممکنه به مذاق يه عده خوش بياد.. بالاخره دارن به آدم اجازه سکس ميدن.. ولی بعضيا هم صرفا بخاطر سايزشون حاضر نميشن اين لطف رو از جو والد جامعه بپذيرن. مثلا اين بنده حقير حاضرم تمام سکس های عمرم رو با احساس گناه انجام بدم ولی اين لطف بی اندازه و بنده نوازی رو از پدر و مادر خودم و پدر و مادر دختر نپذيرم. چون هر بلايی که اين مردم و اين فرهنگ سر من آوردن به جای خودش ولی اينکه ديگه بخوام اجازه بدم که اين آدمای کوچيک در حق من لطف و بزرگواری کنن برام غير قابل تصوره.. هرکسی يه سايزی داره و يه کسانی اصولا انقدر بزرگ نيستن که بتونن به من لطف کنن.
که گفتت برو دست رستم ببند ... نبندد مرا دست چرخ بلند